تبليغاتX
نوشته یه دختر
می نویسم از دلم

 

 

حج :آهنگ ، قصد، یعنی حرکت و جهت حرکت نیز هم همه چیز با کندن تو از خودت و از همه علاقه هایت آغاز می شود.

حج ؛ جاری شو!

 


 

 

لبیک اللهم لبیک...

 


 

1-     به آینه نگاه مکن ، تا چشمت به خودت نیفتد، بگذار فراموشش کنی، بودن خویش را از یاد ببری.

2-     عطر مزن ، بوی خوش مبوی، تا دلت یاد زندگی نکند، میل ها در تو سر بر ندارد، بوی هوس در سرت نپیچدو لذت ها را تداعی نکند، که اینجا ، فضا سرشار از عطر دیگری است ، رایحه خدا را استشمام کن،بگذار تا بوی عشق ، مستی ات بخشد.

3-     به هیچکس دستور مده، برادری را زنده کن،برابری را تمرین کن.

4-     به هیچ جانوری آزار مرسان،حتی حشره ای حقیر را مکش، میازار، حتی به زور مران، در این نظام قیصری چند روزی را مسیح وار بزی.

5-     گیاهی را از زمین مکن،مشکن.

6-     صید مکن،قساوت را در خود بمیران.

7-     نزدیکی ممنوع است،به هوس نیز منگر،تا عشق بر تمامی هستی ات خیمه زند.

8-     همسر مگیر و در عقد ازدواج دیگری شرکت مکن.

9-     آرایش منما، تا خود را آنچنان که هستی ببینی.

10- بدزبانی، جدال، دروغ و فخرفروشی هرگز!

11- جامه دوخته یا شبیه دوخته مپوش، نخی نیز بر احرامت نباشد، تا راه بر هر تشخصی، نمودی، بسته شود.

12- سلاح بر مگیر و اگر ضرورتی هست، پیدا نباشد.

13- سرت را از آفتاب سایه مکن، سقف چتر، کجاوه، اتومبیل سرپوشیده... ممنوع!

14- روی پاهایت را به جوراب و یا کفش مپوش.

15- زینت مکن، زیور مبند.

16- سر را مپوش.

17- مو را نزن.

18- به زیر سایه مرو.

19- ناخن مگیر.

20- کرم مزن.

21- تن خود یا دیگری را خونی مکن،خونی مگیر.

22- دندان نکش.

23- سوگند مخور.

24- و تو زن ! رو مگیر!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 23  توسط مهربان 

 

 

السلام علیک ایهاالامام الغریب

بعد از اینکه از در ورودی داخل می شدم ، این سلام رو می دادم، یادته؟

طوری می گفتم که صدای خودم رو بشنوم و وقتی می شنیدم دلم بد جوری می شکست. یادته؟

یادته چه قدر عاشقانه به گنبدت نگاه می کردم؟ ساعتها خیره می موندم و خیره می موندم و خیره...

یادته چطور آروم آروم پلک هامو باز و بسته می کردم و همش به گنبدت نگاه می کردم و اونو به خاطر می سپردم؟

طوری نگاه کردن به گنبدت رو حفظ کردم که الان هر وقت دلم می گیره چشمامو آروم آروم همونطور باز و بسته می کنم گنبدت رو تجسم می کنم که آرامش اون لحظه رو بگیرم.

چه شبهایی رو تا صبح تو حرمت بیدار بودم ، یادته؟

آخ که چه حس و حال خوبی بود .

خیلی دلم می خواد که تو قبر به دادم برسی ، خودتون مگه نگفتین هرکه به دیدن من بیاد من سه جا بهش سر می زنم .

خودت بهتر می دونی که چقدر گناه کارم پس خواهش می کنم تنهام نزار .


 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/16ساعت 18  توسط مهربان  |